چرا انسان همدلی میکند

مریم با شانه‌های افتاده و خیلی کند و آرام وارد اتاق شد. خودش را روی صندلی انداخت و آه بلندی کشید. از چهره‌اش پیدا بود که بسیار غمگین و دلسرد از زندگی است. انگار آمده بود تا از کسی همدلی بگیرد، می‌خواست درک شود.

با بغض گفت: نمی‌دونم با از دست دادن پسرم کوچیکم چیکار کنم؟! نمی‌تونم باور کنم از دستش دادم… پسر دسته گلم پرپر شد…

مدام صداش توی گوشمه، همش نگرانشم که سردش نشه، گرسنه‌اش نباشه… بلندتر و شدیدتر گریه کرد.

شنیدن رنجی که مریم تجربه می‌کرد و دیدن اشک هایش برای از دست دادن جگر گوشه اش، احساس غم و اندوهی در من ایجاد کرد، بغض گلویم را گرفت و احساس سنگینی داشتم.

شاید خواندن این تجربه شما را هم ناراحت کرد، یا احساسی شبیه احساس مریم را تجربه کرده باشید، اگر این طور باشد شما یک تجربه ذهنی مشترک با مریم داشته اید.

چه چیزی را تجربه کردید؟

با وجود اینکه شما از نظر فیزیکی چیزی را تجربه نکردید، مغز شما درد عاطفی و جسمی‌مریم را از طریق مدارهای عصبی بخصوصی دریافت کرد. به این حالتی که تجربه کردید همدلی گفته می‌شود.

یعنی ما به طور موقت افکار و احساسات شخص دیگری را تصور میکنیم. ناراحتی او را عمیقا تجزیه می‌کنیم که معمولا منجر به نگرانی همدلانه، احساس مراقبت نسبت به طرف مقابل با انگیزه پاسخ دلسوزانه نسبت به او.

باور کنید یا نه، تحقیقات کاملی در علوم اعصاب و روانشناسی با موضوع همدلی انجام شد و نتایج شگفت انگیزی بدست آمد. محققان همدلی باور دارند که همدلی ریشه در مراقبت والدین دارد. تا با ایجاد انگیزه در رفتارهای مراقبتی، بقای نسل بعدی را تضمین کند. یعنی رفتارهای همدلانه مراقب، باعث بقای گونه انسان شده و باعث شکل گیری و حفظ مدارهای همدلی در مغز شده است.

همدلی از نگاه روان‌شناسان

تعریف‌های زیادی از همدلی وجود دارد که باعث سردرگمی‌حتی بین روان‌شناسان فعال در این حوزه شده است. بهترین تعریفی که می‌توانیم از همدلی ارائه کنیم این است:

همدلی، یک ظرفیت انسانی است که ما را قادر می‌کند تا تحت تاثیر مشکلات و احساسات دیگران قرار بگیریم. تا پاسخ مناسبی به آنها ارائه کنیم.

بیاید به جای کلمه همدلی از عبارت “ظرفیت همدلی” استفاده کنیم با توجه به تعریف بالا، ظرفیت همدلی جنبه های مختلف روانی و فیزیولوژی را شامل می‌شود و با ما این امکان را می‌دهد که دیگران را درک کنیم، احساس آنها را پردازش کنیم و پاسخ مناسبی بدهیم.

بیاید برگردیم به تجربه مریم

من احساسات مریم را با درک حالت چهره، لحن صدا و شکلی که بدنش گرفته بود و همینطور تصور درد از دست دادن فرزند دریافت کردم. این تجربه بدون شک طاقت فرسا بوده است. من باید احساساتم را بررسی می‌کردم تا بتوانم به طور کامل به آنچه می‌گفت و تجربه می‌کرد گوش بدهم بدون اینکه تحت تاثیر عواطف انسانی خودم قرار بگیرم. برای موفقیت در انجام  این کار از تکنیک سه مرحله‌ای مدیریت هیجان در همدلی استفاده کردم:

تکنیک سه مرحله‌ای مدیریت هیجان در همدلی

  1. وضعیت اضطراب (تنش در بدن) و ضربان قلبم را چک میکنم و به خودم یادآوری می‌کنم وارد یک گفتگوی احساسی سخت و دردناک شده‌ام.
  2. نفس عمیق می‌کشم تا واکنش بعدی را مدیریت کنم.
  3. برای فهم موقعیت خاص طرف مقابل را بیشتر همراه صحبت های او می‌شوم.

وقتی این تکنیک را با آرامش و توجه به احساسات خود انجام می‌دهیم، در عین همدلی با طرف مقابل متوجه احساسات و تجربه هیجانی خود نیز هستیم.

ظرفیت همدلی یک ویژگی ضروری انسانی

ما در همه جنبه های زندگی خود از والدین گرفته تا سیستم های آموزشی، مراقبت های بهداشتی، محل کار، کارهای هنری، اجتماع و حتی دنیای دیجیتال به همدلی به عنوان یک ظرفیت ضروری انسانی نیاز داریم. همدلی به ما کمک میکند تا با درک دیگران و با همکاری آنها احتمالات و نتایج را در نظر بگیریم و به آرامش دست پیدا کنیم.

در گذشته مردم بر این باور بودند که نمیتوان ظرفیت همدلی را در اشخاص گسترش داد. اما امروزه تحقیقات انجام شده در آزمایشگاه ها ثابت کرده است که با آموزش این مهارت می‌توان ظرفیت همدلی اشخاص را بالا برد. این آموزش ها می‌توانند ادراک، نگرش و توانایی خود تنظیمی‌هیجانی افراد را افزایش بدهند. تا این اطمینان حاصل شود که ما تحت تاثیر رنج دیگران خودمان را ناراحت نمیکنیم.

همدردی یا همدلی؟

کلمه همدلی معمولا با سایر کلمات مشابه اشتباه گرفته می‌شود!

همدردی با احساس ناراحت کننده نسبت به دیگران یا دلسوزی نسبت به آنها برابر است. همدردی، آگاهی و حساس بودن نسبت به نیازها و رنج دیگران است. این به معنای شناخت و  احترام گذاشتن به موقعیت سختی است که فرد مقابل تجربه می‌کند است. اگرچه در حال ابراز غم و اندوه خودتان هستید، اما هنوز هم یک مرز عاطفی در اطراف خود دارید که باعث می‌شود احساسات و موقعیت فرد مخاطب را به‌خوبی درک و لمس نکنید.

اما همدلی، دارای توانایی درک شناختی از احساسات دیگران، پاسخ عاطفی و تشخیص تجربه شخص دیگر فارغ از تجربه خودمان است، طوری که ما به طور دقیق احساس طرف مقابل را بدون غرق شدن در آنها درک می‌کنیم. تعادل ظریفی از توجه به احساسات دیگران و مهارت مدیریت هیجان های خود فرد است، تا با پاسخ های دلسوزانه بتوانیم مفید واقع شویم.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *